تبليغاتX
خطــــر صـهیـــونـیــســــم

«چارلز اسپنسر چاپلين» يهودي‌زادة فقيري بود كه دوران كودكي را در عسرت و تنگدستي گذراند و در نخستين سال‌هاي شكوفايي سينما در آمريكا، با تكيه بر خلاقيت و استعداد خود به اوج شهرت رسيد. او به عنوان يك هنرمند يهودي، در اكثر نقش‌هاي سينمايي آغازين خود، تصويري بديع و جذاب از يك يهودي سرگردان به نمايش گذاشت و اين همان الگوي مطلوب سياستگزاران هاليوود محسوب مي‌شد.      

                                                                             

به تدريج چاپلين به محبوب‌ترين هنرمند تاريخ سينما تبديل شد و تهيه كنندگي آثارش را نيز بر عهده گرفت. اكنون اين فرصت براي او پديد آمده بود تا پس از سالها به دل مشغولي‌هاي خود بپردازند و فارغ از نظام مافيايي حاكم بر هاليوود، حرف دل خود را به زبان تصوير بيان كند. ولي لابي صهيونيسم در هاليوود اين روال را نمي‌پسنديد و از همين جا بود كه دشمني‌ها آغاز شد. چارلي چاپلين كه تا كنون در نقش يك فقير خانه به دوش، تمثيلي از مظلوميت جهاني يهوديان بود، اكنون از قالب يهودي سرگردان بيرون آمده و در نقش‌هايي متفاوت (همچون: انساني ماشيني، ثروتمندي عياش يا ديكتاتوري زورگو) نظام ارزشي غرب را به مسخره مي‌گرفت و اين روالي نبود كه صهيونيست‌هاي هاليوود آن را تحمل كنند. لذا ماشين سانسور هاليوود به كار افتاد و چاپلين را نيز همچون بسياري ديگر از هنرمندان مستقل هاليوود (به جرم واهي كمونيست بودن) براي هميشه از عرصة بازيگري كنار گذاشت. ناگزير چاپلين به اروپا رفت و همزمان با ترك هاليوود بازگشت او به آمريكا ممنوع اعلام شد!! و اين گونه بود كه پروندة هنري مشهورترين بازيگر يهودي تاريخ سينما به جرم عدم تمكين از مرام صهيونيسم بين‌الملل براي هميشه بسته شد و او واپسين سالهاي عمر خود را در عزلت و گمنامي سپري كرد. به طوري که بسياري از ما اگر عکس واپسين سالهاي عمر او را ببينيم او را نخواهيم شناخت

در اين حق کشي «چاپلين» تنها نبود و تا به امروز اين روند در هاليوود ادامه دارد مثلا «ايزابل اجاني» ، فرانسوي که جايزه بهترين زن را در کن 1994 گرفته بود ، جايزه را از او گرفته و به ديگري دادند و حتي تهمت ايدز به «ايزابل اجاني» زدند چون حاضر نشده بود عرب بودن پدرش را منکر شود و يا مثلا در مورد «آلن دلون» و «ژان پل بلموند» ، فرانسوي «سوفيا لورن» ، ايتاليايي «اما تامسون» ، انگليسي و «کوين کاستنر» ، آمريکايي «ونسي رادرگريف» ، انگليسي هم چنين حق کشي هايي را روا داشتند. درمقابل، بسياري از گمنامان عرصه بازيگري به دليل برخورداري از حمايت لابي صهيونيسم، ره صد ساله را يك شبه پيمودند و… حكايت هم‌چنان باقي است

+ نوشته شده توسط antizionist در دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت 16:52 |

 


 تحلیل و بررسی بنیان‌های تفكر صهیونیزم و مظلوم‌نمایی جهانی این مكتب ریشه كهنی به قدمت تاریخ یهود دارد. از سرقت نمایه‌های ادبی دیگر ادیان گرفته تا جعل تاریخ و اسطوره‌سازی.
اما نقطه عطف این پروسه كهن را می‌توان اجلاس «بال» سوئیس یا اولین كنگره صهیونیزم در سال 1897 قلمداد كرد، چرا كه از این پس هویت‌سازی صهیونیزم با شدت در دستور كار پروتكل‌ها قرار گرفت و برای نیل به این هدف استراتژی صهیونیستی: (هدف، وسیله را توجیه می‌كند) دست آنها را برای استفاده از هر ابزاری باز گذاشت.
با اندك تأملی بر ساختار اجرایی و سیستم مدیریتی رسانه‌های جمعی جهان در یك قرن گذشته و مشخصاً رسانه‌های تصویری از دهه 50 میلادی می‌توان دریافت كه هویت سازی صهیونیزم به اشكال مختلف توسط آنها رهگیری می‌شده است.
در این راستا، نگارنده پس از تبیین امپریالیسم رسانه‌ای و بررسی تحولات غول‌های رسانه‌ای جهان در مقاله (سرزمین‌هایی با مرزهای شیشه‌ای)، در این مقال به تحلیل تولیدات این رسانه‌های عظیم تحت مدیریت صهیونیسم جهانی و جهت‌دهی افکار عمومی توسط آنها می‌پردازد، پروسه‌ای كه برای آن دو فاز اصلی می‌توان ترسیم كرد.
فاز اولیه كه با نهادینه كردن هویت یهودیان و در پی آن، تاریخ‌سازی صهیونیزم است و فاز ثانویه یا نهایی كه در پی پیش‌بینی و ارائه ساختاری از پایان تاریخ و یا اصطلاحاً آخرالزمان  (Apocalypse end of days) است. اما اساساً از لحاظ بازه اجرایی- زمانی، نمی‌توان تفكیكی بین هر یك از این دو فاز قائل شد. از آنجایی كه این فرآیند، محدوده‌ای جهانی را در بر گرفته است، نگارنده مشروحاً به بررسی این دو فاز می‌پردازد.

 

فاز اول:
این فاز در دو شاخه یا گروه اصلی دنبال می‌شود.

شاخه اول: مختص كودكان و نوجوانان فعالیت می‌كند و تولیدات آن در راستای دستور كار تعریف شده (هویت سازی) معمولاً كارتون‌های تلویزیونی و انیمیشن‌های رایانه‌ای را شامل می‌شود. كه برخی از آنها عبارتند از: سریال كارتونی‌ ها‌ج زنبور عسل، مهاجران، دكتر ارنست و رابینسون كروزه. در اكثر این تولیدات غصب سرزمین‌های دیگران و كشتار ساكنان اصلی آن و بیرون راندن بخشی از آن‌ها از میهن اصلی‌شان، جریانی عادی و در راستای متمدن‌سازی، ساكنان دور از تمدن آنجا تبیین می‌شود.
به تازگی نیز موجی از ساخته‌های انیمیشن با موضوع (هولوکاست ـ کوره‌ها‌ی آدم سوزی یهودیان در جنگ جهانی دوم که بارها از سوی مورخین مورد تردید و رد واقع شده) در غالبی غم‌انگیز و تأثیرگذار تولید و مرتباً نمایش داده می‌شوند.
یكی از آخرین ساخته‌های انیمیشن رایانه‌ای این بخش كه از برترین تکنیک‌های جلوه‌های ویژه بهره می‌برد، داستان زندگی حضرت موسی(ع) است كه مغایر آیات قرآن و همراه تحریف و و هتك حرمت به شخصیت پیامبران الهی است.
در کنار این تولیدات، بازی‌های رایانه‌ای نیز از سناریوی آن‌ها تولید می‌شود که نقش مکمل و کاتالیزور را در فرآیند هویت‌سازی و جهت‌دهی افکار این شاخه از مخاطبین ایفا می‌کند که با توجه بازه سنی مخاطبین این فاز از تولیدات، هیچ گاه تصویر ناخوشایندی از این فرآیند در ذهن آنها شكل نخواهد گرفت و تاریخ آمیخته با تحریف برای آنها به‌صورت واقعیت نهادینه خواهد شد.

شاخه دوم: كه مخاطبین آن قاعدتاً قشر جوان و بزرگ سال هستند، عمدتاً به تهیه تولیدات سینمایی می‌پردازد، این تولیدات بعد از جنگ جهانی دوم در راستای مظلوم نمایی یهودیان، با توسعه سینمای غرب افزایش یافتند و كارگردانان مشهور یهودی‌الاصلی چون: استیون اسپیلبرگ، استنلی كوبریك و رومان پولانسكی، آثار متعددی در این رابطه تولید كردند كه از مهمترین آنها؛ ده فرمان، فهرست شینگلر، نجات سرباز رایان و پیانیست را می‌توان نام برد.
این آثار نیز با بهره گیری از بهترین تكنیكهای سینمایی و فیلمبرداری و بازی هنرمندان بزرگ سینمای‌ها‌لیوود كه اكثر آنها نیز یهودی هستند، بیننده را چنان تحت تأثیر قرار می‌دهند كه در پایان فیلم وی با احساس همدردی و تأسف از آنچه بر سر یهودیان در جهان رفته است، خود را مدیون به كمك رسانی به بازماندگان این قوم می‌داند.
گفتنی است كه هر ساله یك یا دو ساخته از این دست، به عنوان بهترین فیلمهای سال در فستیوالها و جشنواره‌های بین‌المللی معرفی می‌شوند و تبلیغات فراگیری در سرتاسر جهان نسبت به آن انجام می‌شود و در كشورهای جهان سوم و حتی خاورمیانه نیز به عنوان بهترین تولیدات سینمایی سال به اکران متعدد می‌رسد و بازیگران مطرح این آثار به عنوان قهرمانان بی بدیل جایگاه سازی می‌شوند.

 

فاز دوم:
فاز دوم كه همزمان با اجرای فاز اول، كار خود را آغاز كرد، در پی به دست گیری آینده تاریخ و ارائه پیش بینی اجتناب ناپذیر از آن است. مشخصاً تولیدات این بخش كه همه آنها را حول محور (آخرالزمان) می‌توان دسته بندی كرد در اواخر دهه 90 رشد چشمگیری داشت بطوریكه هر ساله نمونه‌های مختلفی از آن ارائه داده شد.
قبل از بررسی زیر شاخه‌های این فاز بررسی یك مطلب ضروری می‌نماید و آن دیدگاه و اعتقاد جهانی پیرامون مقوله پایان تاریخ یا آخرالزمان به عنوان محور اصلی تولیدات این فاز است.
باورمندی نسبت به مقوله آخرالزمان و شرایط آن، در میان همه ادیان و اقوام، به حدی عمیق و مشترك است كه جز پذیرش فطری بودن این باور، راه دیگری باقی نمی‌گذارد. یعنی همان پدیده‌ای كه (كارل گوستاو یونگ) آن را به عنوان قسمتی از (ضمیر ناخودآگاه مشترك) آدمی به رسمیت می‌شناسد و از آن به عنوان كهن الگو (Archetype) یاد می‌كند. 
در حقیقت آخرالزمان یك كهن الگوی عام و مشترك بشری است كه آدمیان را صرف نظر از سرزمین و رنگ نژاد، حول محور یك باور مشترك در خصوص پایان عمر دنیا گرد هم می‌آورد. بر این اساس، آخرالزمان به عنوان آخرین فصل كتاب عالم به نوبه خود به سه مقطع زمانی از لحاظ وقوع قابل تقسیم است:
مرحله اول، كه زمان آزمونهای سخت و فتنه‌های آخرالزمانی است كه اصطلاحاً به (عصر عسرت) یا (Tribulation Ag) موسوم است و طی آن فتنه‌های پایان تاریخ یكی پس از دیگری آشكار می‌شوند و انسان در ورطه‌ای از بلایای مافوق تصور غرق می‌شود.
مرحله دوم، مقطع آشكار شدن منجی و باز شدن دریچه امید است، كه مشخصه‌ اصلی آن جدال میان حق و باطل است و در پایان نبرد نهایی یا (Final Conflict) آغاز می‌شود.
و مرحله سوم، در پی غلبه حق بر باطل و دوری شیطان از جهان آغاز می‌شود كه به عصر طلایی موسوم است كه طی آن انسان به نهایت رشد و كمال می‌رسد و جهان به صلح و آرامش می‌رسد.
اما نكته دیگر كه حائز اهمیت است و در تمامی ادیان الهی و بسیاری از اساطیر كهن اقوام و ملل می‌توان آنرا مشاهده كرد، رویارویی یك ضد منجی یا اصطلاحاً (آنتاگونیست)  با منجی جهان (Savior) و یاران اوست كه تمامی تاریكیها و نیروهای اهریمنی در پشت سر او قرار دارند و بر اساس اكثر روایات، نبرد نهایی میان خیر و شر، نبردی سهمگین و خونبار است كه طی آن منجی و یارانش به كمك امداد الهی بر لشكر اهریمن پیروز خواهند شد و بازماندگان این نبرد شاهد آرمان شهر آخرالزمان خواهند بود.
آنچه بیان شد در حقیقت به فطرت انسان بر می‌گردد و همین الگوی فطری به دلیل برخورداری از ساختار اولیه درام (جدال خیر و شر) دستمایه و عنوان اصلی بسیاری از رمانهای مشهور و فیلمنامه‌های سینمایی قرار گرفته است وقتی داستانها و فیلمهای بخش كودكان نیز از این سوژه جذاب بی نصیب نمانده‌اند و همزادپنداری كودك با شخصیت منجی به عنوان مهمترین عامل جذابیت این قبیل آثار برای این قشر در نظر گرفته شده كه در جای خود قابل تأمل است.
طبعاً نظام تصویری‌ها‌لیوود به عنوان بزرگترین امپراطوری سینمایی جهان به مدیریت صهیونیزم، در راستای تحقق فاز دوم پروسه الگو سازی، این سوژه را محور بسیاری از محصولات تصویری خویش قرار داده است تا جایی كه هم اكنون در جهان شاهد انواع گوناگونی از آخرالزمان و به همان میزان منجیان آخرالزمان هستیم.
برای بررسی این تولیدات می‌توان آنها را به گروه‌های اصلی زیر طبقه‌بندی كرد:


آخرالزمان طبیعی، آخرالزمان تكنولوژیك، آخرالزمان دینی، آخرالزمان علمی و تخیلی و آخرالزمان اسطوره‌ای، كه هر یك واجد شرایط و قهرمانان مختص خویش هستند.


در آخرالزمان طبیعی (Natural Apocalypse)، طبیعت صبور و مقهور انسان به دلایل متعدد از جمله تخریب آن به دست انسان، برعلیه نسل بشر عصیان می‌كند و وقایعی مانند: گردباد، سیل، زلزله، آتشفشان و برخورد شهاب سنگهای عظیم به كره زمین، شرایط آخرالزمانی را بوجود می‌آورند. گاهی نیز به دلیل دخالتهای نا بجای انسان در پروسه‌های طبیعی و دستكاریهای ژنتیك، هیولاهای ناشناخته‌ای از دل طبیعت پیدا می‌شوند و حیات بشر را با چالش روبرو می‌كنند، فیلمهای نظیر: (برخورد عمیق)، (آرماگدون)، قله دانته، دنیای آبی، گودزیلا و پارك ژوراسیك هر یك به سهم خود مصادیقی از آخرالزمان طبیعی محسوب می‌شوند.
در آخرالزمان تكنولوژیك (Technological Apocalypse)، انسان با آفریده‌های تكنولوژیك خویش در جدال است و این (مصنوع شوریده بر صانع) شرایط آخرالزمانی را برای انسان پدید می‌آورند. جرقه‌های آغازین این گونه آثار را می‌توان در (دكتر فرانکشتاین) و تداوم آنرا در (ترمیناتور2و3)، (ماتریكس1و2)، روز ششم و جزیره، مشاهده كرد. در اكثر این آثار انسان در مقابل مصنوع و مخلوق خویش اصطلاحاً كم آورده و دچار بحران هویت است. جالب آنكه منجی این قبیل آثار معمولاً یك انسان دانا و شجاع است كه با درهم آمیختن دانش و شهامت در ضمیر خویش، پیروان اندك خود را هدایت و رهبری می‌كند. در پایان نیز این تكنسین اخلاق گرا، آنتاگونیست تكنولوژیك را شكست می‌دهد و بر نیروهای دشمن غلبه می‌كند.
آخرالزمان علمی و تخیلی، سوژه گروه دیگری از آثار‌ها‌لیوودی است كه طی آن تلفیقی از خیال و واقعیت یك پروسه آخرالزمانی را پدید می‌آورند در الگوی روایی، آنتاگونیستها درقالب موجوداتی فضایی، از آن سوی كهكشان و از اعماق تاریك فضا، پدیدار می‌شوند و حیات انسان را بر روی كره زمین مورد تهدید قرار می‌دهند. منجی این قبیل آثار با تركیبی از دانش و مسائل ماوراء الطبیعه به جنگ مهاجمان می‌رود و پس از نبردی سخت آنها را از سر راه بر می‌دارد. فیلمهای: بیگانه، روز استقلال، عنصر پنجم و مجموعه جنگ ستارگان و ساخته اخیر (جنگ دنیاها) از جمله این قبیل آثار هستند.
آخرالزمان اسطوره‌ای (Mythological Apocalypse)، دستمایه گونه‌ای دیگر از آثار‌ ها‌لیوودی است كه طی آن آنتاگونیست از آن سوی مرز واقعیت و رویا از دنیای رمز آلود افسانه و اسطوره‌های كهن سر بر می‌دارد و به دنیای امروز پا می‌گذارد و پارادوكس یا رویارویی آنتاگونیست با دنیای مدرن امروز شرایط آخرالزمانی را فراهم می‌آورد. در این گونه تولیدات منجی و یاران او هیچ چاره‌ای جز سفر به دنیای اسرارآمیز، اسطوره و خیال ندارند، زیرا هیچ سلاح و شیوه مدرنی بر آنتاگونیست ماقبل تاریخی كارگر نیست و صرفاً او را با تمهیدات اسرار آمیزی از جنس خود او می‌توان از میان برداشت. سرانجام با كشف یك طلسم یا ابزاری سحر آمیز، قدرت جادویی آنتاگونیست باطل می‌شود و بحران فرو می‌نشیند. از مصادیق تصویری اینگونه آخرالزمانی می‌توان به فیلمهای: مومیایی، بازگشت مومیایی، عقرب شاه و ارباب حلقه‌ها اشاره كرد.
اما آنچه مهمتر از دیگر تولیدات این بخش قابل بررسی است، (آخرالزمان دینی) Religious) (Apocalypse است. چرا كه این ژاندر قابل بحث‌ترین رویكرد سینمایی تحت مدیریت صهیونیزم است و در دو قالب مستقیم یا رویكرد نمادین و استعاری قابل نقد است.
در این رویكرد آنتاگونیست در قالب یك ضدارزش دینی (با توجه به انگاره‌های صهیونیزم جهانی پیرامون ظهور مسیح به عنوان منجی آخرالزمان) با عناوینی چون شیطان، ضدمسیح (Antichrist) یا دّجال، در یك زمان خاص از زندان رها شده و حیات بشری را بر روی كره زمین مورد تهدید جدی قرار می‌دهد، طبعاً در این قبیل آثار، منجی یك شخصیت متدین (از لحاظ شاخصه‌های مسیحیت صهیونیستی) مانند: یك كشیش (Priest) یا یك قدیس (Saint) است كه با تلفیقی از ایمان، شهامت و ایثار، آنتاگونیست را شكست می‌دهد. در این قبیل تولیدات سعی می‌شود مسیح (Jesus Christ - Nazarene) و پیروان او (به تعبیر صهیونیزم) محور مقابله با شرارت معرفی شوند و در پروسه‌ای تقدیری و حساب شده شیطان را مقهور و منكوب كنند.
جالب آنكه در این تولیدات معمولاً ضد مسیح و آنتاگونیست از مشرق زمین ظهور می‌كند و یا با تمدنهای مشرق زمینی و كشورهای اسلامی ارتباط مستقیم دارد و نیمه غربی عالم را عرصه كشتار خود و طرفدارانش قرار می‌دهد.
طبعاً در این آثار سینمایی، صهیونیزم جهانی سعی دارد به صورت نمادین، خطوط اصلی نبرد آینده خود را با دنیای اسلام ترسیم كند و با به تصویر كشیدن شرایط مخوف و دلهره آور آخرالزمان برای بینشگر این آثار، از آنها بیعت خوف و به بیان دیگر كسب اختیار ویژه، در مدیریت سیاسی- نظامی عالم كسب كند و آنها را ناگزیر به رویارویی با این شرایط بداند.
فیلم‌هایی نظیر (جن‌گیر 1 و 2)، طالع نحس، حلقه، پایان روزگار، و آخرین تولید جنجال برانگیز از این نوع «کنستانتین»، مصادیق بارز این گونه آثار به شمار می‌آیند.
اصولاً با مرور تولیدات این ژاندر، به نظر می‌رسد كه این قبیل آثار از حد چند محصول سرگرم كننده سینمایی فراتر رفته و به پروتكل نبرد آینده دنیای مدرن غرب به مدیریت صهیونیزم جهانی با دنیای اسرار آمیز شرق زمین و فرهنگ غنی اسلامی تبدیل شده‌اند.
علاوه بر آنچه ذكر شد، در سایر گونه‌های سینمایی نیز (مشخصاً از آغاز قرن بیست و یكم) ردپای تفكرات صهیونیستی دیده می‌شود كه بررسی آن و تبعیین اهداف این رویكرد در این مقال  نمی‌گنجد و نیازمند فرصت جداگانه‌ای است.
اما در یك جمع‌بندی كلی به نظر می‌رسد سیاستگزاران صهیونیستی امپراطوری رسانه‌ای و اعضای اتاق فكر ‌ها‌لیوود، در تدوین و اجرای آخرین فصل از پروتكل‌های صهیون، طی دو فاز اجرایی كه تشریح شد در پی آنند كه ابتدا پس از نهادینه كردن و تثبیت حضور خود در اذهان عمومی جهان، به ارائه دورنمایی گریز ناپذیر از آینده و اصطلاحاً آخرالزمان بر اساس انگاره‌ها و زیر ساختهای صهیونیزم جهانی بپردازند و در این راستا با بدست گیری رهبری نبرد آخرالزمان به عنوان ناجیان بشریت برضد مخالفان منجی كه به تعبیر آنها از مشرق زمین و از دل حكومت‌های اسلامی برمی‌خیزد آن‌را محقق سازند.

 


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  
۱ -  Archetype -  کارل گوستاو یونگ، روانپزشک سوئیسی و بنیانگزار روانشناسی تحلیلی، روان انسان را به 3 بخش عمده تقسیم می‏کند: ( ایگو یا ذهن خودآگاه، ناخودآگاه، آرشی تایپ یا ضمیر جمعی یا مشترک ) ـ وی ضمیر یا ناخودآگاه جمعی را روان موروثی یا دانشی می‌داند که انسان با آن به دنیا می‏آید و با این حال هرگز مستقیماً از آن آگاه نیست اما بر خصوصیات رفتاریش خصوصاً رفتار عاطفی تأثیرات زیادی دارد، که از آن با عنوان کهن الگو یا تصورات اساطیری نیز یاد می‏کنند.

2 -  Antagonist - آنتاگونیست یا ضدمنجی كه طرف شر و مخالف مسیح قلمداد می‌شود و رهبری نیروهای شر را به عهده دارد.

 

+ نوشته شده توسط antizionist در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت 18:33 |
 

شيطان پرستي ، يهود و جوانان

مترجم: علی خلیل اسماعیل

منبع : سايت اينترنتي موعود ،22/5/84

 

سران يهودي دنيا عزم جدي بر نابودي هر عقيده اي دارند ، آنان تمامي اصول و تئوريها را بهم مي ريزند ، نظامها و حاكميت ها را لرزان مي سازند ، خانواده ها را ويران و نقش مديريتي پدرها و مادرها را لگدمال مي كنند .

آنان تصميم گرفته اند كه به هيچ كس اجازه اظهار وجود ندهند ، رسما اعلام مي كنند همه بايد تحت اداره يهود باشند ، همه بايد به شنيدن صداي آنان عادت كنند . همه چيز را آنگونه كه خود مي پسندند ، مي خواهند .

جوانان را در دنيايي از خيالات و اوهام شاعرانه گرفتار مي سازند و به وقت استيصال و سر خوردگي لحظه اي كه جوان به هر چيزي چنگ مي زند تا خود را از مهلكه نجات دهد ، مذهب جعلي اي كه سران يهودي از پيش طراحي كرده اند در اختيار او مي گزارند .

بر اين اساس مي گوييم :

1. شيطان پرستي مذهبي است ساختگي كه توسط سران يهودي اي كه مديريت افكار و انديشه ها را در انحصار خود مي پندارند بوجود آمده است . يهود با صرف مبالغ هنگفت و با خدمت گرفتن هنرپيشگان ، خوانندگان ، نوازندگان ، انتشار سي دي هاي آموزشي ، مجلات ، روزنامه ها و كاباره ها ... در صدد پر كردن خلاء روحي و معنوي جوانان غرب و به تبع جوانان شرق برآمده است . تا جايي كه بگفته رئيس بيمارستان نوجوانان نيويورك ، شيطان پرستي يكي از شايع ترين تهديداتي است كه در مقابل بچه هاي امروز قرار گرفته است .

پر واضح است وقتي كليسا نتواند در مقابل خواسته هاي معنوي جوانان الگوي مناسبي ارائه دهد ، آناني كه خود را گرگ مي خوانند هدايت گله هاي گوسفند را بعهده خواهند گرفت . و كيست كه متوجه استخوانهاي شكسته كليسا نشده باشد .

رئيس بخش تحقيقات سري پليس ايالات متحده مي گويد : مي توانيد مرگ را در بيشتر كليسا ها لمس كنيد ، چيزي براي ادامه حيات وجود ندارد .

2.شيطان پرستي دنيايي را ترسيم مي كند كه هيچ روزنه اميدي براي آن متصور نيست . به همين جهت شيطان پرستي را جهان تاريك نيز ميگويند.

3.شيطان پرستي آنگونه كه خود مي گويد حقيقتي را جستجو مي كند كه در اين جهان يافت نمي شود . خود كشي كه از موارد رايج اين آيين است ، توجيهي اينگونه دارد : اگر بپرسي چرا خودت را مي كشي ؟ مي گويد مي خواهم به حقيقت برسم و حقيقت در اين دنيا به دست نمي آيد .

پيامبر عزيز اسلام (ص) عبارتي دارد كه مي فرمايند : در آخر الزمان ، دنباله روها از نابخردان پيروي مي كنند .

مذهب سازان عصر جديد بسيار زيرك هستند . آنان به اين حقيقت رسيده اند كه هميشه گروهي در دنيا وجود دارند كه از هيچ گونه استقلال فكري برخوردار نيستند و متاسفانه اين گروه كمتر به خردمندان تمايل دارند ، بلكه ميل بيشترشان به كساني است كه هوي و هوس را سر لوحه كار خود قرار داده اند . پروتكل هاي دانشوران يهود به صراحت به تربيت و آموزش افراد اشاره دارد ، مي گويد : تا زماني كه افراد جوامع مختلف مطابق الگو و انگاره هاي تربيتي ما دوباره تربيت نشوند ، نمي توانيم برنامه هايمان را در اين گونه جوامع مطابق با روشي كلي و يكسان پياده كنيم . اما اگر برنامه ها را محتاطانه و توام با آموزش آغاز كنيم مي توانيم در كمتر از يك دهه منش و خلق و خوي سر سخت ترين افراد را تغيير داده و آنها را مانند افرادي كه از پيش مطيع ساخته ايم به زير سلطه خويش در آوريم .

4. به شيطان پرست تفهيم مي كنند كه دنياي شيطان پرستي زندگي در ميان لجن است و هيچ وقت نمي شود در لجن زندگي كرد و به لجن آلوده نشد و هيچ چاره اي براي پاك شدن نيست جر مردن و رهايي از اين دنيا .

5. به شيطان پرست مي فهمانند زندگي در اين دنيا بر پايه دروغ است و همه باورهاي مردم بر پايه همين دروغ شكل گرفته است ، همه عادت كرده اند دروغ بگويند ، لذا اگر حرف راست هم بزنيد كسي آن را باور نمي كند .

6. شيطان پرستي آييني است كه همه چيز را منفي ارائه مي دهد . آدم شيطان پرست عمر شب را بلند مي داند . او حتي خورشيد را مانع از تابش نور مي پندارد . آنان همه چيز را منفي مي خواهند ، اگر به باغ سيب بروند همه سيب ها را كال مي بينند و اگر به تئاتر بروند همه بازيگر ها را لال مي پندارند. به شيطان پرست مي گويند چشمهايت را باز كن ، فقط ببين . مغزت را ببند ، فكر نكن . نقش تو ، نقش تماشا چي تئاتر در اين دنياست .

آدم وقتي در دام ابليس هايي كه طراح و مديران اجرايي احكام شيطان پرستي اند قرار مي گيرد ، به مثابه مواد خامي خواهد بود كه هر شكلي را اراده كنند ، از او مي سازند.

پروتكلهاي دانشوران صهيونيسم جهت دادن به فكر و انديشه مردم غير يهودي را به كمك سخن پردازي و تئوريهاي وسوسه انگيز ، كار متخصصان و مديران يهودي مي داند.

آنان آنچنان به تبديل آدمها مي پردازند كه بسياري از افراد از اينكه موجود ديگري شده اند كه خودشان نيستند ، خبر دار نمي شوند.

حتي آناني كه فكر مي كنند مدير و طراح و برنامه ريز حداقل بخشي از شيطان پرستها هستند ، تنها عاملي ناچيز و بي مقدارند كه كوركورانه در خدمت ابليس بزرگ قرار گرفته اند.

7. راهي كه براي شيطان پرست ترسيم مي كنند معجوني است كه هر آدم گرفتاري را به وحشي گري و نفرت سوق مي دهد. اولا راه نيست ، كوره راه است. مسيري است كه به هيچ جا راه ندارد. بن بست است. رسما اعلام مي كنند ما به مقصد نمي رسيم. براي شيطان پرست تفهيم مي كنند جاده اي كه در آن قرار دارد پر از خط كشي هاي در هم و بر هم است. و او در يافتن راه خروج تا سر حد جنون و ديوانگي پيش مي رود و سر انجام مطمئن مي شود راه بازگشتي وجود ندارد.

8. احياء اخلاق مصيبت بار قوم لوط امروز از طريق گروههاي شيطان پرست و وابسطه به آن ترويج مي شود. پيشرفت هم جنس خواهي باور كردني نيست. حمايت مقامات ارشد كليساي انگليس ، پارلمان اتحاديه اروپايي ، انجمن اطلاعات جنسي و انجمن آموزش و پرورش ايالات متحده ... ننگ آور است.

امروز ديگر صليب هاي وارونه ، ستاره پنج پر ، خفاش ، صورتهاي نقاشي شده ، ماسك هاي حيوانات درنده ي شاخ دار ، برهنه پوشي ... تنها نشانه ها و سمبل هاي شيطان پرستي نيست. عمده ترين نشانه شيطان پرستي را در تجاوز و قتل به ويژه در تجاوز به كودكان و نوجوانان به همراه قتل آنان بايد ديد. مدتي پيش روزنامه هاي آمريكا نوشتند جمعي شيطان پرست دستگير شدند كه نوجوانان و حتي كودكان را وحشيانه مورد تجاوز قرار داده و با ساتور تكه تكه مي كرده اند. استفاده افراطي از مشروبات الكلي ، مواد مخدر ، قرص هاي روان گردان و انرژي زا ، استفاده و استعمال آلات مصنوعي ، خوردن و آشاميدن ادرار و مدفوع ... معجوني از بيماري هاي روحي ، رواني و جسمي بخصوص بيماري هاي عفوني و ايدز را براي شيطان پرست ها به ارمغان آورده است. ايدز شايع ترين بيماري نزد شيطان پرستان است. و 75 در صد عامل آلودگي شش هزار نفري كه روزانه مبتلا به اين درد بي درمان مي شوند انتقال از طريق تماس جنسي است.

9. توصيه اي كه شيطان پرست ها ناگزير به انجام آنند. شنيدن آهنگ هاي تند همراه با خشونت است. كه وحشت و نفرت را با خود دارد. آنان موظفند هميشه خشم و نفرت خود را نسبت به مسيح و ساير مقدسات اعلام كنند. خود را بي خانماني بيابانگرد بپندارند كه از عشق و محبت متنفرند. آنان خوانندگان بسيار خشني ، كه در صدايشان مي توان غرش حيوانات وحشي را شنيد ، سمبل قدرت شيطان پرستي مي دانند. كه كمبود و نياز خود را با خشونت زياد رفع مي كنند. اهانت به اديان به عنوان آزادي بيان در تصنيف هاي خوانندگان شيطان پرست ترويج و تبليغ مي شود. اكنون موسيقي بي ريشه جاز كه از موسيقي Yidish يهوديان گرفته شده در همه زواياي ذهن جوان آمريكايي و ... رخنه كرده ، به طوري كه مايكل جكسون يهودي را از تمام مقدسين كليسا بر تر مي دانند. روزي گروه بيتل ها از سر مزاح اعلام كرده بود كه از خدا نيز معروف تر است و امروز گروه هاي موسيقي شيطان پرست عملا پرچم جنگ با خدا را بر افراشته اند.

10. دوست جوان من بداند:

بنيانگزار فرقه شيطان پرستي يك يهودي از خاندان لوي به نام آنتوان لوي است و در كليساي شيطان آنتوان لوي ، مناسك جنسي جايگاه خاصي دارد. همان رقص ها و كار هاي جنسي كه به وسيله فرانكسيست ها ، به طور مخفي انجام مي شد ، امروز از طريق گروه هاي شيطان پرست مثل متاليكا در سطح عموم رواج داده مي شود.

صنعت سكس و بازرگاني تن كه در رديف سود آورترين تجارت هاي جهان است به همراه صنايع مشروب سازي ، قاچاق مواد مخدر ، قمار و صنعت سينما در انحصار يهود است.

شبكه وسيعي از كلوبهاي شبانه و فاحشه خانه ها توسط ويليام ساموئل رزنبرگ ، مشهور به بيلي رز ، كه از يهوديان مهاجر به آمريكا است ، تاسيس شد.

غول صنايع مشروب سازي ، يهودي مهاجر ، ساموئل برنفمن است. كه امروزه دفتر مركزي كمپاني مشروبات الكلي برونفمن ها ، به نام سيگرام در نيويورك است و در 120 كشور جهان شعبه دارد و فروش سالانه آن بيش از يك ميليارد دلار است.

سلطان دنياي پنهان شخصي است يهودي ، به نام روچيلد ، كه بزرگترين امپراطوري قمار را در ايالات متحده ايجاد كرد او در قاچاق مشروبات الكلي و مواد مخدر ، سرمايه گزاري عظيمي نمود.

اولين فيلم تاريخ سينما كه در آن حريم اخلاق شكسته شد ، ماه آبي است نام دارد كه توسط يك يهودي به نام اتوپرمينگر بسال 1953 كارگرداني شد و براي اولين بار واژه هايي مانند ، آبستن و باكره را بكاربرد.

سه سال بعد همين كارگردان يهودي فيلم مردي با دست هاي طلايي را عرضه كرد و يك تابوي اخلاقي ديگر را شكست. او براي اولين بار به نمايش اعتياد به هرويين پرداخت.

پرمينگر در فيلم بعدي اش كه در سال 1959 ساخته شد براي نخستين مرتبه ، صحنه تجاوز جنسي را به نمايش درآورد.

انسانيت زدايي ، هدف اصلي همه فيلم هاي اين كارگردان يهودي بوده است.

و اينك شيطان پرستي با اسطوره سازي و با ارائه مطالب گمراه كننده و پورنوگرافيك سعي در تحقير جوانان و برده داري نوين دارد.

در نگارش این سطور از سایت های فراوانی استفاده شده است . به ویژه از سایت آقای عبدالله شهبازی .

 

 

+ نوشته شده توسط antizionist در جمعه یازدهم فروردین 1385 و ساعت 7:18 |