تبليغاتX
خطــــر صـهیـــونـیــســــم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نام لبنان اکنون دیگر بانام حزب الله و سید حسن نصرالله گره خورده است . لبنان دیگر زنده بودن خود را مدیون رشادت های حزب الله و در رأس آن سید میداند . سیدی که برخلاف سایر کسانی که داعیه دفاع از لبنان و لبنانی را دارند خالصانه هرچه داشته در طبق اخلاص نهاده است و در این راه حتی پسر ارشد خویش را نیزاز همچون سایر فرزندان لبنان در حزب الله هدیه نموده تا به همگان بیاموزد که در راه هدف فرزندش با دیگر لبنانی ها هیچ تفاوتی ندارد . با شهادت سید هادی , او در لبنان به نماد فداکاری تبدیل شد و با این کار , همه ارزش های موروثی صاحبان سیاست در لبنان را به لرزه درآورد . کسانی که فرزندانشان را برای رهبری احزاب یا موسسات خود تربیت و آنان را مهیا میکردند تا مانند اغلب رهبران عرب , وارث جاه و مقامشان باشند .

 سید حسن می توانست پسرش را در مجموعه کارهای اداری مقاومت به کار گیرد . در آن صورت هیچ کس او را ملامت نمی کرد , زیرا پسرش عملاً در زمره مقاومت بود , ولی او انتخاب مکان و زمان جهاد را به پسرش واگذار کرد و انتخاب او این بود که در خط مقدم جبهه باشد و در داخل مرزهای فلسطین به شهادت برسد و پیکرش بیش از یک سال در اختیار دشمن باشد تا به همراه چند شهید دیگر در مقابل جنازه یک سرباز اسراییلی که در نبرد انصاریه سال 97 کشته شده بود معاوضه شود .

طلال سلمان سردبیر روزنامه السفیر چاپ بیروت در این باره و آنچه که خود با چشمانش دیده بود می گوید : درک احساس سید حسن نصرالله درباره بازگشت پیکر پسرش چندان دشوار نبود , اما سخن درباره تحصیلات , نوجوانی ، همسالان و داوطلب شدن سیدهادی  برای حضور در میدان رزم ، آخرین ملاقات با پدر و واکنش مادر داغدیده ، بسیار دشوار بود . درمیان سخنان سید حسن این نکته توجه مرا جلب کرد که گفت خبر شهادت سید هادی و سه نفر از همرزمانش را روز جمعه ای به او اطلاع دادند که فردای آن روز قرار بوده مراسم پرشوری با حضور توده مردم به منظور همبستگی با مقاومت برگزار شود این مراسم طبق سنت های نوگرایانه شیعه با عزاداری برای امام حسین آغاز میشود و مراسم تعزیه خوانی نام دارد . سید حسن نصرالله به من گفت : سعی کردم با لغو مجلس عزاداری ، برنامه مراسم را تغییر دهم تا برخی گمان نکنند به خاطر هادی و همرزمان او ترتیب داده شده است . این شیوه مناسبی برای استقبال از پیکرهای شهدا نیست . بر شهید نباید گریست . شهید الگو و اسوه و مایه عزت و سربلندی امت است .

طبق برنامه قرار بود بعد از مراسم عزاداری سخنرانی کنم . هنگامی که پشت تریبون قرار گرفتم با دهها دوربین تلویزیونی با نورافکن های قوی روبرو شدم . گرما فوق العاده طاقت فرسا بود ، بویژه اینکه نورافکن ها گرمای زیادی تولید میکردند و به چشم انسان آسیب میرساندند مخصوصاً برای من که از عینک استفاده میکردم ، خیلی دشوار بود . لحظاتی بعد از شروع سخنرانی احساس کردم چیزی نمیبینم . از شدت گرما عرق از سرو صورتم سرازیر شده بود و شیشه های عینکم را پوشانده بود . خواستم دستم را دراز کنم و دستمال کاغذی بردارم و عرق روی چشم و صورتم و دست کم شیشه های عینکم را تمیز کنم . اما در یک لحظه به ذهنم رسید که برخی از رسانه ها هویت بیگانه دارند و ممکن است برنامه تولیدی خود را به اسراییل بفروشند و همه گمان کنند که من برای فرزندم گریه میکنم . بنابراین ترجیح دادم صورتم خیس بماند ، ولی به دست دشمن بهانه ندهم که بگوید پدر داغدیده ، پشت تریبون ایستاده بود و برای جوان ارشد خویش گریه میکرد و در عین حال دیگران را به شهادت فرا می خواند . من یکی از خانواده های شهدا بیش نیستم .    

 

+ نوشته شده توسط antizionist در یکشنبه ششم اسفند 1385 و ساعت 16:21 |