به مناسبت ورود پاپ بنه دیک شانزدهم به کشور مسلمان نشین ترکیه سروده ای زیبا از دوست عزیزمان آقای ابوذر رحیمی را تقدیم شما می کنیم :
نشسته ام بر آستان مغفرت
بي واسطه ي "پدر"
اعترافم را بشنو،اي پادشاه آسمانها
در تقويم من،يكشنبه ها بوي غريبي مي دهد از پس قرن هاي ناگشوده
اعترافم را بشنو
ديروز:
كتابت را چهار پاره كردم
و خون؛
نشاني زد بر سينه ام كه ماند
تا آنروز كه هجوم متمدنانه ي اسلافم،
سرزمين هاي مقدس را در نورديد.
و روزي ديگر
كه اوهام كودكان نابالغ نيز
به تدبير"تفتيش"من
در بند گرفتار آمد.
سلوك هاي عارفانه در فواصل بي اعتراف
و اين من بودم با قلم "تكفير"در دست
و محكوماني كه بر شراره هاي آتش "پدر"را مي خواندند
اعترافم را بشنو.
از امروز،
تا ديروزهاي بي يكشنبه
منم نشسته بر آستان مغفرت
آن روز كه "بره اي" حيران
از ترس به گرگ ها پناه آوردند
مردي تكفير شد كه مي گفت:"زمين گرد است"
سالهاست كه ديگر لبانم با نيِ "چوپاني" نا آشناست
و بره هاي بي زبان كه امروز"معترض" شده اند
اعترافم را بشنو
از ديروز
كه مريدان من با آموزه هاي صلح!!
جهان شرق را به بند بندگي كشيدند
و حلقه هايي كه بر گوشهاي سياه ها و زردها و سرخ ها سنگيني مي كرد
و باز هم خون
كه از "محبت"بود،
باريده از آسمان "بالكان"
اعترافم را بشنو
از فردا.
پاسخ "سيلي"ناخورده كودكي است كه هر روز
در كوچه هاي فلاكت عراق و افغانستان،
طعم "سيلي صلح"را مي چشد
اعترافم را بشنو،
بي واسطه ي پدر
از ديروز،امروزو فردا
تا هزار سال ديگر
مجال برخاستن نيست
بگذار همه،
پاپ"بنديك شانزدهم"را
تا هزار سال ديگر
نشسته بر آستان اعتراف ببينند
اعترافم را بشنو
شعر: ابوذر رحيمي
