چندی پیش با دوستی به نام رامین آشنا شدیم و گپ و گفت مختصری در مورد نازیسم و صهیونیسم و... با او داشتیم. رامین که «آدولف هیتلر» را پیشوا و رهبر خود می داند و با افتخار خود را یک نازی می نامد ! ، صرفنظراز کشتار مردم بیگناه بدست هیتلر ،او را قهرمان، اسطوره و آزادیخواهی بزرگ می پندارد!. او بدون اشاره به روابط پشت پرده ، نازیها را دشمن صهیونیست ، و هیتلر را خار چشم صهیونیست می داند !!
دوست عزیز! ما مثل تو با بی حرمتی و جملات احساسی و الفاظ تند و به دور از ادب ، استدلال نمی کنیم. روش ما ارائه ادلّه منطقی است و نتیجه را به افکار مخاطب می سپاریم. امید که شما نیز با چشم منطق بنگرید.
اینها گوشه ای ناچیز از مدارکی است که می توان ثابت کرد نه تنها هیتلر دشمن صهیونیست نبوده، بلکه کاملاً در هدف خود اتفاق نظر داشته اند ...
----------------» «------------------
صهيونيسم ها براي توجيه جنايات خود و فتح سرزمين هاي ديگران و اخراج ساكنان واقعي آن سرزمين ها،اسطوره سازي كرده وازادعاي منحصربه فرد بودن اسطوره هاي خود استفاده مي كنند.سپس براي ترويج آنها از ابزارهاي پرقدرت سياسي،مالي و رسانه اي خود طي يك تبليغات برنامه ريزي شده بيشترين بهره را مي برند.استفاده ابزاري ازمذهب چه ازسوي متعصبان بنيادگرا وچه ازسوي افراد بي ايمان،اساس تمام اين اسطوره سازيها را تشكيل مي دهد. مهمترین اسطوره سازي صهيونيست ها ، منحصر به فرد بودن كشتار يهوديان به دست نازيسم درجريان جنگ جهاني دوم است.آنها با اين ادعا كه قتل عام يهوديان به دست نازي ها ، منحصر به فرد ،بي سابقه وماوراي تاريخي است سعي برمقدس جلوه دادن اين قضيه دارند.پس ازآن با استفاده ازغول هاي رسانه اي كه دراختيار خود دارند،شستشوي مغزي وحشتناكي انجام داده تا هيچكس كشتار يهوديان را فراموش نكند .ونتيجه چنين پديده اي،غرامت هاي سالانه و دائمي است كه به حساب اسراييل واريز مي شود.و از طرفي با مقدس جلوه دادن اين كشتار آن را به يك موضوع ممنوعه تبديل كرده و به هيچ كس اجازه بررسي ،تحليل و تحقيق در مورد اين حادثه را نمي دهند در حالي كه اين كشتار يك امر تاريخي است و مانند هر مسئله تاريخي ديگر مي تواند مورد تجزيه و تحليل وآمارگيري قرار گيرد.
بدون شك يهوديان يكي از آماج مورد نظر هيتلر بودند و اين به دليل نظريه نژادي او مبني بر برتري نژاد آريا بوده است، ولي اين كشتار تنها كشتار تاريخ ،و حتي دوران معاصر نبوده است. تعداد قربانيان نازيسم به 65 ميليون نفر مي رسيد.
بررسي ها نشان مي دهد كه صهيونيست ها با هيتلر رابطه نزديكي داشته و در تخليه يهوديان آلمان، علي رغم ميل باطني يهوديان آلماني به همديگركمك مي كرده اند.آنها برضد يهوديان آلماني بسيج شدند زيرا آنها مي خواستند دركشورشان باقي بمانند و در آنجا به مذهبشان وفرهنگشان احترام گذاشته شود.زيرا سياست تصفيه نژادي هيتلر با سياست صهيونيستها يعني انتقال يهوديان اروپا به فلسطين وتشكيل يك دولت يهودي همسو بود. رهبران صهيونيستي درآلمان بر اساس همين ايدئولوژي نژادي به مذاكره با هيتلر پرداختند.
بسياري ازسران صهيونيسم ازروي كارآمدن هيتلراستقبال كردند زيرا آنها با تز برتري نژادي او موافق بودند.آنها از پيروزي هيتلر بر دشمن مشتركشان ،يعني ليبراليسم كه خواهان همانند شدن انسانها و از بين رفتن برتري نژادي بودند،بسيار خوشحال بودند.
خاخام يواخيم پريتز ،يكي از رهبران صهيونيست (ازدوستان نزديك گلداماير) پيش از مهاجرت به آمريكا (ورسيدن به رياست كنگره جهاني يهود درآنجا)، در سال 1934 دربرلين كتابي به نام مايهوديان نوشت و درآن به ستايش از انقلاب آلمان به رهبري هيتلر و شكست ليبراليسم پرداخت.وي در صفحات 150 تا 154 اين كتاب چنين نوشت: « مفهوم انقلاب آلمان ،براي ملت وكساني كه آنرا به وجود آوردند،واضح است و واضح خواهد شد.براي ما ،معناي آن اين است كه لبراليسم تمام شانسهايش را ازدست داده است.تنها شكل حياتي كه همگوني يهوديان و در آميختن آنها با ساير ملتها را ممكن مي ساخت ،ديگر وجود ندارد.ما مي خواهيم به جاي همگون شدن، قانون ديگري به وجود آيد و آن عبارت است از « اظهارتعلق به ملت و قوم يهود ».دولتي كه براساس ملت و نژاد استوار باشد ،بايد مورد احترام يهودياني باشد كه تعلق خود را به ملت يهود اعلام كرده اند...زيرا تنها كساني مي توانند به خواست ملي ساير ملل احترام بگذارند كه ريشه ها و خون را محترم بداند. »
بدين ترتيب اين نويسنده اميدوار بود كه اسطوره نژاد آريايي،شكوفايي اسطوره صهيونيستي را ساده تر كند.
در همين راستا ،در يادداشتي كه درتاريخ 22 ژوئن 1933 ازسوي سران صهيونيسم براي هيتلر ارسال شده است، چنين آمده :«صهيونيسم معتقد است كه بايد احياي حيات ملي يك قوم كه امروز شاهد يك نمونه آن درآلمان، با ارزش دهي به ابعادمسيحي وملي هستيم، درنزد ملت يهود نيز ايجاد شود.ريشه ملي ،مذهب، سرنوشت مشترك و ويژگي منحصربه فرد قوم يهود،بايد نقش مهمي در احياي ملي ما ايفا كند.اين امر تنها با حذف فردگرايي خودخواهانه ليبراليسم وجايگزين نمودن مفهوم جامعه و مسئوليت همگاني به جاي آن، امكان پذيرخواهد بود. ...در صورتيكه آلمانيها اين همكاري را بپذيرند،صهيونيست ها تلاش خواهند كرد يهوديان را به خارج آلمان هدايت كنند و ورود آنها را به آلمان تحريم خواهند كرد.» (برگرفته ازكتاب جنگ عليه يهوديان نوشته لوسي داويدوويچ)
رهبران نازي اين همكاري را پذيرفتند.آلفرد روزمبرگ سياستمدارآلماني وتئوريسين نژادپرستي درمورد حمايت نازيسم ازصهيونيسم درسال1937 اين گونه مي نويسد:« صهيونيسم بايد كاملاً تحت حمايت ما باشد تا هرساله تعدادي ازيهوديان آلمان به فلسطين انتقال يابند.(برگرفته ازكتاب ردپاي يهوديان در گذر زمان)
سران صهيونيسم براساس اين اعتقاد مشترك نژادي ،با هيتلر مذاكره كردند.آژانس يهود در تاريخ 19 اوت 1933 براساس تز هرزل(يهودستيزان به بهترين متحدان ما بدل خواهند شد)،قراردادي موسوم به هاوارا كه درزبان عبري به معناي انتقال است را با وزير اقتصاد آلمان به امضاء رساند. براساس اين قرارداد به مهاجران يهودي اجازه داده مي شد كه قسمتي ازاموال و دارايي هاي خود را ازآلمان به فلسطين انتقال دهند.
هر دو طرف دراين قرار داد داراي امتيازاتي بودند.براي نازي ها ابتدا خلاص شدن از شر يهوديان ،سپس به دست آوردن يك متحد صهيونيست براي در هم شكستن تحريم اقتصادي وضديت با فاشيسم.
راينهارت هايدريش زماني كه رئيس سرويس امنيتيSS بود چنين مي نويسد:« ما بايد يهوديان را به دو دسته تقسيم كنيم: صهيونيستها و طرفداران همگون شدن.صهيونيستها طرفدار يك نظريه كاملاً نژادي هستند و با مهاجرت به فلسطين به تشكيل دولت يهود كمك مي كنند...آرزوي توفيق وحسن نيت رسمي ما همراه آنهاست.(به نقل از«دستوررهبرمرگ»صفحه133)
دريكي ازبخش نامه هاي نازي چنين آمده است:« اهداف موردنظراين دسته ازيهوديان كه مخالف همگون شدن و طرفدار گردهم آمدن هم كيشان خود در قالب يك جامعه ملي هستند باسياست دولت آلمان درقبال يهوديان همسو مي باشند» (بخشنامه بولوف اشوانت به تمام مأموران سياسي رايش ،شماره83،فوريه1934).دربخش نامه ديگري كه درتاريخ 28ژانويه1935گشتاپوي منطقه باويربراي پليس صادر نمود اينچنين آمده است:«نبايد با اعضاي سازمان صهيونيسم،به دليل فعاليت آنها درمهاجرت يهوديان به فلسطين ،ماننداعضاي سازمان يهوديان آلمان(طرفدارهمگوني)رفتارشود»(برگرفته از «صهيونيستها و غيرصهيونيستها تحت حاكميت قانون نازي، درسالهاي دهه 30 » جلد چهارم صفحه310). حتي قبل از انعقاد قرارداد هاوارا نيز به دليل نزديكي عقايد،اين همكاري ها دراشكال ديگري صورت مي گرفت.
در زمان به قدرت رسيدن هيتلر از هر100 نفريهودي عضوسازمان هاي مختلف ،فقط 5 درصد ازآنها عضو جنبش صهيونيسم بود و95 درصد بقيه عضو تشكل جامعه يهوديان آلماني بودند كه خواهان ،مليت آلماني خود بودند و به خاطر احترام به مذهبشان مبارزه مي كردند. نازيها انتخاب خود را انجام داده و باصهيونيست ها كه از نظرآنان يهوديان مناسبي بودند وخواهان انتقال يهوديان آلمان به فلسطين بودند واين كاملاً در راستاي سياست تصفيه نژادي فاشيسم بود،هم پيمان شدند.آنها برعليه يهودياني كه مي خواستند آلماني باقي بمانند و تنها به مذهبشان احترام گذاشته شود، وارد نبرد سختي شدند.
سخنان سران صهيونيسم كاملاً اين مسئله را اثبات مي نمايد. بن گوريون دراين مورد اظهارنظر كرده،مي گويد: «وظيفه صهيونيسم ،نجات باقيمانده ملت اسراييل كه دراروپا به سرمي برند نيست،بلكه هدف اين جنبش نجات سرزمين اسراييل براي ملت يهوداست».درجاي ديگري نيز اينگونه بيان مي كند:« مصيبتي كه يهوديان اروپا با آن دست به گريبان هستند به من ربطي ندارد»(8دسامبر1942به نقل ازكتاب سياست صهيونيسم وسرنوشت يهود اروپا).او درمورد قربانيان يهودي فاشيسم چنين مي گويد:«آنها نخواستند به حرف ماگوش بدهند ،آنها با مرگ خود رؤياي صهيونيسم را برهم زدند. ... رهبران آژانس يهود ،درمورد اين واقعيت كه اقليتي بايد نجات داده مي شدند ،بايستي برحسب نيازهاي پروژه صهيونيسم درفلسطين انتخاب مي شدند ،باهم موافق بودند».(به نقل ازكتاب هفتمين ميليون نوشته تام سِگِو)
پس از ماجرايي كه بهانه آن قتل يك ديپلمات آلماني درپاريس بودوشب بلوري نام گرفت، فشارهاي ضد يهودي شديدترشد و همكاري صهيونيست ها با هيتلر، صورت هاي ديگري به خودگرفت.اين امردركشورهاي اشغال شده به وسيله انجمن هاي يهوديان كه درمحله ها و اردوگاه های مخصوصي به وسيله نازيها كنترل مي شدند،صورت مي گرفت و در فلسطين به وسيله گزينش هاي به عمل آمده توسط صهيونيستها. آنها سعي مي كردندتنها عناصر ثروتمند يا قدرتمند را از چنگال هيتلر برهانند و يهوديان مسن يا ناتوان را كه قادر نبودند در ايجاد دولت آينده به آنها كمك كنند و به عنوان مواد انساني نامطلوب درنظر گرفته مي شدند،به امان خدا رها مي كردند.
خلاصه مطلب اينكه اين همكاري صهيونيستها با هيتلربه صورتهاي گوناگون تا پايان جنگ ادامه داشت.
در مورد تعداد واقعي يهوديان كشته شده تحقيقات بسيار زيادي صورت گرفته است كه نشان دهنده دروغ بودن ادعاي صهيونيستها (مبني براينكه تعدادآنها به6ميليون نفر مي رسد) مي باشد.كتاب هايي كه به منظور روشن كردن واقعيات دراين زمينه نوشته شده است بسيار زياد بوده وحجم هركدام ازآنها شايد به چندصد صفحه برسد،ولي ازآنجا كه روشن شدن واقعيات به ضرر صهيونيسم مي باشد لذا صهيونيسم كه همچون ماري بر شبكه رسانه اي جهان چنبره زده است،اجازه بروز آزادانه مطالب مطرح شده در اين مورد را نمي دهد،تا حقايق همچنان درنزد افكارعمومي جهان پنهان بماند و آنها بتوانند از اين ماجرا همچون گذشته بيشترين بهره را ببرند.

